حاجيه خانم علويه كرمانى
63
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
ملكهء انگليس » « 1 » كشتىها را بزك كرده بودند . هر كشتى قريب صد بيدق ، همه رنگ زده بودند . وارد شديم . صداى ساز مزغان ، توپ ، تفنگ بلند بود . همه را گريه كرديم ، ولى نه حالت تماشا و نه حواسى باقى مانده از ناخوشى خانم . الهى خداوند خودش رحم كند . امروز كه وارد شديم ، سركار خان هندوانهء زيادى خوردند . شب خوابيده بودند كه در خواب بادشان گرفت . مثل بچهها دست [ و ] پا كج شد ، چشمها از حدقه بيرون آمد ، صداهاى غريب . خانم هم آنجا بىحال افتادهاند . من بيچاره نمىدانم بگويم چه حالت دارم . مثل بيد مىلرزيدم . بخور داديم تا به حال آمدند . آن وقت زبان سنگين ، نمىتوانند حرف بزنند . هر كار هم مىكنم دوا نمىخورند . تا صبح كمكم به حال آمدند ، ولى چه حال . امروز كه شنبه بيست و نهم است ، دو روز است افتادهاند . ضعف بسيار ، اسهال پيچ هم كردهاند . خيلى ضعف دارند . سركار خانم هم از روزى كه وارد آنجا شديم قى هم مىكنند . نه دوا نه غذا ، نمىخورند . نمىدانم شب [ و ] روز بر من چه مىگذرد . خودم هم آدم بىبنيهاى ، عليلى ، بىحالى . من ديگر به روى خودم نمىآورم . آدم بدبخت بىطالع هر كجا برود به حق خودش مىرسد . گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم [ و ] كوثر سفيد نتوان كرد امروز سه روز است كه وارد جدّه شديم . و اللّه اگر فهميدم كجا هستم و كجا بايست بروم . بدبخت خودم ، بىطالع خودم ، الهى خداوند به زودى زود شفا كرامت فرمايد . اين دو روز و دو شب صداى ساز و مزغان و توپ و تفنگ بلند است . مىگويند محمل عايشه « 2 » را از مصر آوردهاند . ما كه نديديم . از قرار ظاهر عصرى روانهء سعديه خواهيم شد ، ان شاء اللّه . به سلامتى خداوند تفضلى بفرمايد كه سركار خان و خانم بتوانند اعمال به جا بياورند . به اميد خداوند احوال سركار خان الحمد للّه بهتر شد ، ولى خانم حالت ندارند .
--> ( 1 ) . داخل گيومه در حاشيه نوشته شده است . ( 2 ) . در اصل : آيشه ! موارد بعدى همچنين است .